يادباد آن روزگاران.


اين يادداشت را از روزگارخوب گذشته ام پيدا کردم . روزگاري که هم اکنون داغ و دريغ اش برايم مانده است؛ دريغ از گنج رواني  که چه  روان يافتم ؛ و  هم  داغ از اينکه چه روان باختم *


حالا تو اما نازنين:


 


                       فرصت شمر طريقت رندي که اين نشان   چون راه گنج بر همه کس آشکاره نيست:




 


.وقتي شما منزل خود را به کسي مي فروشيد، اين عمل فروش،به وسيله ي چند کلمه(صيغه ي مبايعه) انجام مي شود که شما و طرف مقابل روي کاغذ مي نويسيد و امضا مي کنيد. همين که اين کلمات امضا شد، ديگر قانونا تمام اختيارات اين منزل از دست شما خارج مي شود و خانه ي شما از ملکيت و اختيار شما بيرون خواهد رفت. اما نکته اين جاست که: تا وقتي شما کليد را به خريدار تحويل ندهيد و اثاث ها را از خانه خارج نکنيد،  يا آنکه همه ي آن ها را هم به صاحبخانه نفروشيد، هنوز آثار اين معامله عملا محقق نمي شود.


حال در «بيعت» هم همين طور است. در بيعت، شما تمام هستي خودتان را ـ با همان صيغه ي بيعت ـ به امام خود مي فروشيد، و تمام اختيارات خود را نيز به ايشان واگذار مي کنيد. قرار است از اين به بعد، امام در جان شما ساکن شود، و در واقع امام در جان شما ظهور کند. دقت کنيد: «امام در جان شما ظهور کند! » و اگر اين اتفاق بيفتد، درواقع همان اسم اعظم الهي در شما ظهور کرده است.به همين علت، هر کس حقيقتا بتواند با خليفه ي خداوند بيعت کند ومردانه پاي بيعت خود بايستد، با همين بيعت، به عالي ترين مقامات خواهد رسيد، مقامي که قبلا گفتيم: بزرگي مثل مرحوم شيخ حسنعلي نخودکي حسرت آن را در آخر عمرش مي خورد! خدا مي داند اين ميانبُرترين راه سلوک است که بقول حافظ "يکشبه ره صدساله مي رود". همان طور که امثال حرّبن يزيد رياحي و زهير بن قين هم اتفاقا يکشبه رفتند. خدا مي داند که اگر به ما اجازه ي اين بيعت را بدهند و حقيقتا بر اين بيعت استقامت کنيم، "جام جهان نما" به ما داده مي شود؛ و هم باز بقول حافظ:


    زملک تا ملکوتش حجاب بردارند    هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند


اما سخن اين بود که اگر واقعا بيعت کرده ايم ديگر خودمان نبايد در خانه ي نفس مان دخل وتصرف کنيم. تو ديگر معامله کردي، جانت را فروختي، اختيارات زندگي ات دست خودت نيست، هراتفاقي افتاد، چه تلخ و چه شيرين، ديگر نبايد شکايت کني، بايد به اين اعتماد رسيده باشيم که در طريقت هرچه پيش سالک آيد خير اوست. ديگر نفس ما "صاحب"  دارد. آخر مگر مي شود صاحبخانه ي غيرتمند، در خانه را باز بگذارد تا هرکس وناکسي بيايد و هر کاري مي خواهد در منزلش بکند؟!.منظورم اين است که مگر مي شود يک مو از سر شما بدون اجازه ي صاحبتان کم شود؟ بله مشکل در همين اعتمادي ست که بايد به مولايمان پيدا کنيم. يقين کنيم همه ي مقدرات زندگي ما، شاهنامه اي ست که به دست سلطان عالم نوشته مي شود و "شاهنامه اخرش خوش است" همه ي قصه همين است.«قل لن يصيبنا الا ما کتب الله لنا هومولينا (51توبه)نعم المولي و نعم النصير:40انفال» به به ازاين آيه.


بله جانا، صاحب دار شدن خرج دارد، و خرجش همين نفس توست، دغدغه ها و نگراني هاي توست، آرزوي هاي توست اگر توانستي همه ي اين ها را همواره به حساب مولايت بگذاري و در همه حال، چيزي جز خود او، و جز خواسته هاي او را طلب نکني، آن وقت  است که بيعت کرده اي


ومقدمکم اَمام طلبتي وحوايجي في احوالي و اموري کلها (زيارت جامعه). اين است بيعت!


حال وقتي تمام آرزوها و اراده ها و آرمان ها و انديشه هاي خودت را فروختي، درواقع تمام هويّت خودت را باخته اي! ديگر حتي«آه در بساط نداري» اصلا ديگر هيچ پناه و پايگاهي در اين عالم نداري، پايگاه تو، نفست بود، افکار و انديشه ها وآرزوهايت بود، که تمام اين ها را به امام ات فروختي. يعني شدي مثل روز اولي که به دنيا آمدي. يعني: تولدت مبارک!                                                           


         گفتم اي جان آينه ي کلّ را بجو    رو به دريا کار برنايد زجو


 اما اين را  هم بدان:  معامله ي بيعت، دوسر دارد؛ ما اگر همه ي هستي و هويت خود را  مردانه فروختيم، آن وقت خداوند هم ما را بي پناه و بدون مسکن نمي گذارد بلکه فورا و در همين دنيا بهشت ات مي دهد، بخدا وارد بهشت مهدي مي شوي، جانت جزيره ي خضرا مي شود. مي شوي مشرق خورشيد امامت! «امام در تو ظهور مي کند» و خوشا به حالت. ديگر چه کسي مثل تو خواهد بود؟اين همان بيعت، و اين همان بهشت است که در 111توبه آمده است ـ گوش کن :  «ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة .فاستبشروا ببيعکم الذي بايعتم به»   



*پيران هميشه حسرت جواني مي خوردند و مي گفتند جواني کجايي که يادت بخير، آن ها معمولا حسرت سلامتي و قدرت ازدست رفته را مي خورند؛ حال آنکه بزرگ ترين ارزش جواني در «لطافت روح» است که اين لطافت و انعطاف پذيري، انسان را مستعد دريافت عالي ترين مراتب معنوي مي کند. اما زنهار که گاه در جواني گنج رواني  از حالات و مراتب معنوي به انسان داده مي شود و گمان مي کند اين گنج روان هميشه از آن او خواهد بود. غافل از آنکه اگر آن «حال» به «مقام» تبديل نشده باشد واحسرتا مي شود. در هر حال، بيعت به معناي يادشده، نيازمند يک لطافت روحي فوق العاده اي ست که جز در موسم جواني نمي توان بدان دست يافت. در ميان سالي و پيري، پوست روح انسان خيلي کلفت تر از اين حرف ها مي شود.به همين خاطر است که مي فرمايند: اکثر اصحاب المهدي الشباب و لا کهول فيهم الا کالملح في الطعام: اکثر ياران امام مهدي جوانان اند و ميان سالي در ميان آن ها نخواهد بود جز به اندازه ي نمک در طعام                                                                                                                                                                                                                                                      به خاطر داشته باشيد که به فرموده رسول خدا صلي الله عليه وآله:  هرروز فرشته اي بر بام زمين ندا مي دهد: هان اي جوانان جديت کنيد و  بسيار بکوشيد!( ان لـــلله ملکا ينادي في کل يوم: ياابتاءالعشرين! جِدّوا واجتهدوا)


مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: بيعت ,همين ,ديگر ,تمام ,امام ,جواني ,مراتب معنوي ,ميان سالي ,بيعت کرده ,بقول حافظ ,عالي ترين
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

Leslie Jenny پايگاه اطلاعاتي پمپ Jim Jack Phyllis Amy تجهيزات آزمايشگاهي Todd خدمات مشاوره اخذ اقامت کانادا و استراليا